تبليغاتX
"جاده ی زندگی"

مینویسم از دلم ٬

تا غوغای درونش ٬ در این هیاهوی بی بازگشت ٬ آرام گیرد .

همه سعی من این است ٬ انبوه کلماتم را ٬ آنگونه که سزاوار است ٬ حک کنم .

آنگاه که غم شب ٬ سکوت و تاریکی - من - یک دخترک کنکوری را٬ از جنبش باز می دارد ٬

می آیم !

خطی مینویسم .در این سال که پر است از خاطره هایی تازه ٬

چشم دل را نو میکنم ٬ مثل شمع و شبنم ٬ غرق موسیقی مبهم کلمات میشوم و ...لحظه ها میگذرند٬تند و بی فاصله از هم...

رهگذر جاده ی من ٬ بدان ٬گاه نوشته هایم ٬ مخاطب دارد بسیار ٬ و گاه چیزی جز تراوشات ذهن شلوغ یک دخترک کنکوری نیست !

 انتقاد از متن هایم را بیش از هر چیز دوست دارم٬از نظر های منتقدانه تان برای بهبود نوشته هایم٬ممنونم.

به امید او .

+ نوشته شده در نهم دی 1390ساعت 10 PM توسط princess |

خدا:

خود   آ  .

 


* آ:بن مضارع آمدن
+ نوشته شده در نهم دی 1390ساعت 10 PM توسط princess |

لحظه هایم همه دلتنگ با تو بودنند ٬

 ثانیه هایم خلأ احساس پاک کنار تو بودن را

جرعه جرعه به جانم می چشانند ٬

و من چه ساده همه بغض و دغدغه هایم را قورت می دهم و به ابدیت می سپارمشان !

تماشای فروپاشی ذرات وجودم برای مهر تو زیباست...

می دانم...قطره های اشکم ابدی می شوند و این زیبایی را جاودان می کنند...
+ نوشته شده در نهم دی 1390ساعت 10 PM توسط princess

خداوندا...!

از لجاج نفس که همت های بلند را پست سازد و پرده ی عفاف و عصمت چاک زند به درگاه تو پناه می آورم...باشد که یاریم کنی و دست هایم را در گردباد زندگی رها نکنی٬ مبادا که در هوای غبار آلود گناه٬ مشعل های راهنمایی ات از نگاهم گم شود !

کنارم بمان و بگذار تمام لحظاتم لبریز از "تو" باشد٬ یگانه معبود...

 


*(تأثیر گرفته از صحیفه ی سجادیه)

*باز هم تأکید می کنم ٬گاهی فقط می نویسم٬چون دلم نوشتن می خواهد٬نه مخاطب دارد و نه دلیل .

+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1390ساعت 0 AM توسط princess

باران بی مهابا به شیشه های سرد اتاقم طعنه می زند و پیامی را به همراه دارد٬ آسمان میغرد و زمین جاری می شود از آب روان٬ مه ای رمز آلود شب را در آغوش میگیرد و روحم را متأثر می کند٬ چه رازی نهفته است در این هوای گرگ و میش و در این ستاره های نا پیدا ؟

خداوندا !

تو کیستی که آسمان را میگریانی تا شاید ٬بنده ای هرچند حقیر٬ زمزمه وار٬ نامت٬ عظمتت٬ زیبایی ات و قدرتت را یاد کند !

+ نوشته شده در بیست و سوم آذر 1390ساعت 0 AM توسط princess

اردیبهشت ماه 90 بود که معلم ادبیاتم ( درآپ های قبل درموردش حرف زده بودم ) ٬چند خطی یادگاری در دفترم نوشت ٬ دوستش دارم و حک می کنمش .

  "خدا بزرگ ٬ مهربان ٬ خدا خوب است ٬ تو خوب هستی و من خوبم و هوا خوب است!

آسمان داستان غمگینی هایت را تعریف کرده است و من بارها بارش را در نگاهت متبلور ٬یافته ام .

 اما روزها آبستن حوادث بزرگ تری است و زندگی امروز شیرینی هایش را ذره ذره در کاممان میریزد ...افسوس که درکش نمی کنیم !

فرداهایت روشن و کوهستانی باد ."
+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1390ساعت 8 PM توسط princess